سه‌شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸۸

اگر میعادی نباشد ، رفتن چرا؟

متن زیر گوشه ای از متن "اگر میعادی نباشد رفتن چرا ؟" از کتاب کویریات دکتر علی شریعتی است. متن زیباییست زیاد بود فقط گلچین کردم .. فقط با دقت باید بخونید گذرا نمیشه رد شد ...

 

 

چه قدر ایمان خوب است ! چه بد می کنند تا می کوشند که انسان را از ایمان محروم کنند ! چه ستمکار مردمی هستند ، این به ظاهر دوستداران بشر ! دروغ می گویند ، دروغ ، نمی فهمند ، می فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند.

اگر "ایمان" نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد ؟ اگر «عشق» نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟ اگر «نیایش» نباشد ، زندگی را به چه کار شایسته ایی صرف توان کرد ؟ اگر «انتظار» مسیحی، امام قائمی (عج)، موعودی، در دل نباشد، ماندن برای چیست ؟ اگر «میعادی» نباشد، رفتن چرا ؟ اگر «دیداری» نباشد، دیدن چه سود ؟ و اگر «بهشت» نباشد، صبر پر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا ؟ اگر «ساحل» آن رود مقدس نباشد، بردباری درعطش، از بهر چه ؟

و من در شگفتم که آن ها می خواهند معبود را از هستی برگیرند ، چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلأ دم زند ؟ ایمان چه دنیای زیبا و پر از عجایبی است ؟ این مذهبی ها یا لا مذهب های معمول بازاری ، خیال می کنند که جهان دیگر در جای دیگری است ! نه ، جهان دیگر ، در همین جهان است . (روایتی است در " اصول کافی " ، که بهشت ، در لای همین دنیا پیچیده است .) کوچه و بازارش در همین کوچه و بازارها ، و شهرش در همین شهر ها و باغ و آبادی و طوبی و روح و حور و پری و گل و میوه و شیر و عسل اش ، در همین زمین ، همین شهر و دیار و در میان همین خلق است ، و من آن را میبینم ، در آن گام می نهم ، دم می زنم ، با ساکنان اش سخن می گویم ، عطر خوش و آسمان پاک و کو هها و صحرا ها و رودها و درخت ها و پریان اش را ، هر صبح و شام احساس می کنم .

چرا ایمان گناه است ؟ چرا عشق و پرستش جرم است ؟ چرا می خواهند این نسل هوشیار و شایسته و تشنه و پر خروش را بی ایمان کنند ؟ چرا می پسندند که مرد علم و عقل ، با عشق بیگانه گردد؟ از پرستش دست کشد ؟ چرا ؟ علم بی عشق ، عقل بی پرستش ، جوانی بی ایمان ، جوان بی عشق ، نسل بی پرستش ، عقل و علم بی ایمان ، بی مسئولیت ، بی هدف چه خواهد بود ؟ وای ! که چه زشت و سرد است ، روح عالمی که بی درد است ، اندیشه خردمندی که نمی پرسند ، نسل جوانی که ایمان ندارد !

 angel

فرشته های آسمان ()   


یکشنبه ۳ آبان ،۱۳۸۸

آبان

سلام به همه... امیدوارم حالتون خوب باشه و هر جا باشید شاد و خوشبخت باشید لبخند

تا چشم به هم میذاری روزها ، ماه میشود و ماهها ، سال میشود ... چقدر سریع گذشت این چند سال.. ماه آبان برای من تجلی خاطرات زیباست به خصوص که چند روزه دیگه هم میلاد ستاره هشتم آسمان زیبای ولایت حضرت امام رضا (ع) هست... آخه این روز هم برای من نوید زیبایی و عشق و برف میدهد آخه چند سال پیش در روز ولادت حضرت امام رضا(ع) برف زیبایی می آمد ... نمی خوام براتون بگم که این روز چه بوده و چه شده .. چون شاید برای شما جذابیتی نداشته باشه فقط برای خودم مینویسم و این روز همیشه برای من خوش یمن بوده امیدوارم برای شما هم همینطور باشه .. هر کسی شاید یک روز از 365 روز سال را برای خودش روز خاصی در نظر داشته باشد .. روز عشق یا زیبایی یا آشنایی ... ...

همیشه سعی کنیم از پنجره زیبایی ها به دنیا نگاه کنیم که چقدر این دنیا با همه زشتیهاش باز هم میشود زیبا جلوه داده شود ... چه بخواهیم چه نخواهیم باید مدتی چه کوتاه چه بلند در این کره خاکی بگدرونیم پس برای خودتون توی روزهای سال هر روز را به یک روز خوب و شیرین نام گذاری کنید تا سالتون به قشنگیه پر زدن پروانه بگذره ....

میلاد حضرت ثامن الائمه خورشید زیبای ایران زمین بر همگان مبارک باد

روزهاتان همه زیبا و پر از عشق قلب

 

 angel

فرشته های آسمان ()   


چهارشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۸

یه گرد گیری وبلاگی .. بعد از مدتها

با نام و یاد خدا

سلام بعد از مدتها .. امیدوارم همه خوب باشن و بهشون خوش بگذره توی تابستون

.... اوه اوه چه گرد و خاکی گرفته اینجا.نیشخند.. البته من مرتب به اینجا می اومدم ولی حوصله آبدیت کردن نداشتم ... نظرات شما دوستان و می خوندم اما نمیتونستم به وبلاگهای قشنگتون سر بزنم ... هم وقتشو نداشتم .. هم مدتی تلفن نداشتیم ... وقتی هم که خط تلفن خریدیم هفته ای هشت روز قطع بود ... (اینم از الطاف مخابرات) آخه ما یه چند ماهی هست که اومدیم توی خونه جدید و تا خط تلفن کشیدیم کمی طول کشید ... اما اینها فقط بهانه است که بگم برای چی نیومدم آبدیت کنم وگرنه دلیلی اصلی ننوشتنم تنبلی خودم بوده ... چشمکخجالت

به هر حال امیدوارم همه دوستان قدیم و جدید همه خوب باشن و وبلاگهاشون همیشه آبدیت باشه ... منم سعی میکنم بیشتر بیام اینجا...

ما که تابستون گرمی داریم اینجا .. البته ناشکری نباید کرد چون نسبت به سال های قبل هوا خیلی بهتره اما خب در کل گرمه .. ما که تابستون جایی نرفتیم ... مسافرت تابستونی رو توی اردیبهشت رفتیم مشهد و شمال کشور .... اون موقع که هوا خیلی عالی بود ...

توی صحن حرم بعد از نماز صبح و بعد از یه نم نم بارون هوا واقعاً خوب بود و نسبتاً سرد...  بعد از نماز صبح هم حرم خیلی خلوت میشه ... سعی کردم برای همه بهترین ها رو آرزو کنم.... از حال و هوای اونجا نمیتونم بگم ... یعنی قلمم قادر به نوشتن حس به این زیبایی نیست .... خلاصه خیلی خیلی خوش گذشت ... امیدوارم بتونم باز هم برم یعنی بیشتر از قبل برم مشهد .. آخه من تا حالا فقط 4 بار رفتم مشهد ... لبخند

با آروزی سلامتی برای همه دوستان ... باز هم میام زبان

محتاجیم به دعای شما

 angel

فرشته های آسمان ()   


چهارشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٧

روز تولد

تولدم مبارک ....... نیشخند

یه هدیه زیبا از عزیز ترینم گرفتم ... بهترین هدیه ای بود که تا حالا دریافت کرده بودم قلب چند شاخه گل رز واقعاْ هدیه ای زیباست .. چه چیزی زیبا تر از گل .... و من هم عادت دارم گل هایی که دارم رو خشک کنم و نگهدارم...چشمک

یک سال دیگه هم از عمرمون گذشت .. پیر شدیم دیگه زبان

 هدیه تولد

 angel

فرشته های آسمان ()   


چهارشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٧

ایران زیبا

ایران زیبا ...

سلام... از آخرین سلام خیلی گذشته ...

توی این گرمای جنوب ... رفتن به اردبیل و باران های تابستانی دل انگیز واقعاً زیباست ... با اینکه دریا رو دوست دارم اما زندگی در کنار دریا هم سخته .. دیگه از اینهمه رطوبت و شرجی خسته شدم .. البته شهرهای نوار سبز شمال هم که کنار دریا بودن چندان هوای دل چسبی نداشتن .. رطوبت چند برابر اینجا اما یه کم هوا خنک تر بود وگرنه زندگی در اونجا هم دوست ندارم ... شمال رو دوست دارم فقط برای مسافرت و تغییر روحیه ... اما اردبیل و جاده هایی که به آن منتهی می شد خیلی زیبا بود ... به خصوص جاده اسالم به خلخال که واقعاً زیبا بود از گردنه های حیران خیلی خیلی قشنگ تر بود، یک دشت سبز که ابرها از میان آن حرکت می کردند و چند خانه روستایی که هنوز زندگیه سنتی خود را داشتند اما واقعا دیدنی بود . یک جا بود که فقط 2 تا کلبه بود وسط کوهستان خیلی دلم میخواست یه چادری داشته باشیم و کنار آنها یه چند روزی بمانیم اما نمیشد .. نه چادر داشتیم و نه وقت . خیلی دوست دارم اگه زمانی ماشین گرفتیم یک بار دیگر دو نفری برویم آنجا و چند روزی رو بمانیم ... عجب نقاش ماهریست خدا . دیدن این مناظر برای ما که همیشه جز خشکی و گرما چیزی ندیدیم تازگی داشت . . . اما سبز بودن چیزی نیست که برای کسی عادی شود ...

از همه اینها بگذریم مردمان خیلی خوبی داشتن هم خلخال هم اردبیل .. وقتی می دانستن که ما مسافر هستیم مهربانی می کردن ... وقتی می خواستیم از خلخال برویم سرعین و اردبیل برادرم دانشگاه کار داشت و خودش تنها خلخال ماند و قرار شد ظهر بیاید طرف اردبیل.. اما ماندن همانا و خراب شدن ماشینش همان . و از بعد از آن ما با 2 ماشین به سفرمان ادامه دادیم . و به ما گفت شما برنگردید من خودم را به شما می رسانم ... تعمیرکارهای خلخال خیلی کمکش کردن .. حتی از اردبیل تعمیرکار فرستادن تا ماشینش را درست کنند .. اما مشکلش حل نمیشد .. خلاصه بنده  خدا ماند همان جا 2 شب آنجا ماند و وقتی ما برگشتیم اصفهان او تازه رسیده بود تهران و آنجا هم ماشین رو برد نمایندگی سایپا ... اونجا هم که قیمت یک قطعه رو 40 هزار تومن گرون تر بهش فروختن .. و مردمونش هم از یه شارژر موبایل دریغ کردن .. آخه شارژر موبایلش پیش ما بود .. کلی از وسایل ما هم پیش او مانده بود .. خلاصه به مغازه موبایل فروشی میره میگه یه لحظه من موبایلمو شارژ کنم تا یه خبری به ما بدهد قبول نمی کردن .. آخه موبایلش هم خاموش شده بود ... خلاصه پایتخت نشین ها خیرشون به ما نرسید (البته نمیگم همشون اینجورین . امیدوارم انتقاد پذیر باشد و ناراحت نشید . هر جایی خوب و بد داره )

خلاصه داداشم یک روز بعد از ما رسید اصفهان و فقط موقعی که می خواستیم برگردیم به شهر رو دیار خودمون دوباره 3 تا ماشین شدیم .. سفر به یاد ماندنی بود .. اما واقعاً خوش گذشت .. این جز اولین سفرهای دور بود که با عزیزم می رفتم و واقعاً به یاد ماندنی بود .

اگه خواستین برین طرف اردبیل حتماً از جاده اسالم به خلخال برین.

من چند تا عکس هم آماده کردم که بذارم اما هر کاری می کنم آپلود نمیشه .. فکر کنم حجمش بالاست .. برای همین ... باید کیفیتش رو بیارم پایین تا بتونم آپلود کنم .. دیدیم فایده نداره تا بخوام منتظر بشم و بتونم اونا رو آپلود کنم خیلی طول می کشه برای همین عکس ها رو بعداً می ذارم ..

تابستان خوبی داشته باشید ( مثل من ) نیشخند

همیشه سبز باشیدلبخندبامن حرف نزن

 angel

فرشته های آسمان ()   


چهارشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٧

حرف هایی از جنس سکوت

آخه یکی نیست بگه چرا ناشکری می کنی  یا بهتر بگم قدر نشناسی می کنی  تا بعداً احساس پشیمانی بکنی!!!!

آنقدر دوستش دارم که گاهی قدر این دوستی را نمیدانم ...اما عاشق مهربانی هاش و لبخند صاف و ساده ایش هستم .

بعضی وقتها ناشکری میکنم ... اما بعد دوباره فکر میکنم که خوشبختی آرزوی همه آدم هاست و من چرا از داشتن آن ناشکری میکنم و با خودم فکر میکنم و توی دل میگویم "خدایا شکرت" .. به این امید که خدا هم از سر تقصیرات و گاهی ناشکری های من بگذره .... و او هم با سکوت و لبخندش و همه مهربانی هایش مرا میبخشد.

ما آدم ها خیلی پر توقع هستیم هیچ وقت از اون چیزی که داریم راضی نیستیم  ... اما اگر کمی منصفانه فکر کنیم میبینیم خیلی چیز ها داریم که متوجه داشتنشون نیستیم و فقط چشم ما اون چیزهای خیلی کمی که نداریم رو میبینه و به نظرمون میاد که انگار خیلی چیزها نداریم اما اگه داشته ها و نداشته ها رو روی کفه ترازو بزاریم داشته هامون خیلی بیشتره .....

منو این همه خوشبختی محاله ........ یک خونه کوچک و ساده اما برای من مثل قصری زیباست و هیچ وقت از کوچکی آن خسته نمیشوم چون قلب بزرگ او را دارم . خانه واقعی آدم ها توی قلب ها و دل هاست ... اگر قلبی که تو در آن زندگی میکنی بزرگ و زیبا و مهربان و ... باشه یعنی انگار همه دنیا مال توست ، ولی اگر همه دنیا را داشته باشی اما در قلبی سیاه و کوچک و زشت و ... زندگی کنی ، انگار هیچ نداری . هیـــــــــــــچ

 

 بعضی وقتها فکر میکنم اگر همین قدر که او را دوست دارم خدا را دوست میداشتم بعد از گذر از این دنیای نابودشدنی، جایم وسط بهشت بود .. نمیگم که خدا رو دوست ندارم ... خیلی هم دوستش دارم اما ما آدم ها فراموش می کنم که این عشق های زمینی در واقع مقدمه عشق آسمانیست و من هم یکی از آن آدم ها ... صادقانه بگویم که خیلی وقتها خدا رو فراموش میکنم اما به این هم ایمان دارم که خدا مرا فراموش نمیکند ... چون هر نفس که می کشم یعنی فراموش نشدم چون نفس کشیدن هم از جانب خالق تواناست.

 

 angel

فرشته های آسمان ()   


یکشنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٧

عید امسال

گذشت از عمر من یک سال دیگر …. سال 86 هم برای همیشه به گذشته ها پیوست با خاطراتش . و روزی هم میرسه که این سال هم به خاطره ها اضافه بشه . گاهی فکر میکنم که روزها خیلی دیر میگذرد اما یکهو متوجه می شم که اسفند هم رسیده و باید منتظر سال جدید باشیم . امسال موقع سال تحویل در کنار یکی دیگر از پدر و مادرها بودم و همگی با هم دعای فرج امام زمان را می خواندیم .

سفره هفت سین هم من چیدم اما یک سین اضافه آوردم … سیب ، سماق ،سمنو، سرکه ، سنجد، سیر ، سکه ، سبزه ، چرا شد هشت تا !!!! به هر حال من هشت تا رو سره سفره گذاشتم .. اون موقع کسی نشمرد که چند تا سین سره سفره هست چون چیزهای دیگه هم بود و سفره شلوغ بود … من هم عیدی گرفتم و هم عیدی دادم .. خلاصه عید دیدنی های ما از همان روز شروع شد. و حال و هوای عید امسال خیلی خوب بود .. البته خیلی وقتها توی خونه تنها بودم اما باز برام شیرین و جالب بود ..

 و اما چند شب قبل ...

تولد یه عزیزی بود و من اونو سوپرایز کردم یه جورایی البته وسط کار لو رفتم اما خب … البته جشن تولد رو ساعت 1:30 شب گرفتم … آخه باید منتظر می شدم تا اون میومد .. کیک تولد هم خودم درست کردم .. فشفشه و شمع و میوه و گل و آجیل و … گذاشتم روی میز راستش قشنگ شده بود و به یاد ماندنی بخصوص که دیر وقت هم بود. به جای 26 تا شمع 6 تا شمع گذاشتم آخه اگه 26 تا می ذاشتم اونوقت باید آتش نشانی هم خبر می کردم ، جشن تولد 2 نفری با یه آهنگ ملایم رویایی شده بود … و این اولین جشن تولدی بود که با هم بودیم البته پارسال هم هدیه تولد بهش دادم اما جشن نگرفتیم یا اگر اسمش رو میشد بزاریم جشن باید بگم توی خیابان جشن گرفتیم . لحظه لحظه های عمرمون همش خاطره است فقط باید کاری کنیم که این خاطرات شیرین باشد نه تلخ .. بالاخره چه بخواهیم و چه نخواهیم خورشید و ماه طلوع و غروب می کنند و نمیشد جلوی گذر زمان رو گرفت پس سعی کنیم زمانمان به خوبی بگذره تا پشیمان آنچه کردیم نباشیم .. البته ما آدم ها هیچ وقت راضی نمیشیم و همش میگیم کاش اینجور شده بود .. کاش اونجور شده بود .. اما من سعی میکنم بیشتر فکر کارهایی که هنوز انجام ندادم باشم و فقط از گذشته درس بگیرم اما زیاد هم آینده نگر نیستم البته میدونم اینم درست نیست .. آخه پیش خودم فکر میکنم که فعلا باید زمان حال رو دریافت .. تا آینده کی مرده کی زنده .. از الانم بیشتر دوست دارم استفاده کنم تا آینده ای که هنوز نیامده …

birth

 angel

فرشته های آسمان ()   


دوشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٦

سلام.. بعد از مدتها

سلام.... من خوبم شما خوبید؟ خیلی وقت بود حوصله آبدیت کردن نداشتم مرتب به اینجا سر میزدم اما حوصله نمیکردم چیزی بنویسم چون نمیدونستم از چی باید بنویسم و بگم .. البته پرشین بلاگ هم که کمی مشکل داشت و بعضی از وبلاگ ها از جمله وبلاگ من قسمت کامنتهاش باز نمیشد منم اعصابم خورد شد البته مدیران سایت این مشکل رو برطرف کردند و درست شد البته من اون نسخه قبلی پرشین بلاگ رو بیشتر دوست داشتم .. درسته که این امکانات خوبی داره اما اون قبلیه هم بعضی از امکانات رو داشت که این یکی نداره .. مثل تعداد نظرهای جدید، که مشخص نکرده متاسفانه چند نظر جدید داده شده چون همیشه تعداد نظرات که یادمون نمیمونه و مجبورم قسمت نظرها رو باز کنم ببنیم کدام نظر جدید هست ! بگذریم...چقدر امسال هم زود داره میگذره اما نمیدونم چرا من احساس نمیکنم که سال داره به پایان میرسه همش حس میکنم خیلی دیگه مونده تا آخر سال .. قبلاً که سر کار میرفتم روز و ماه دقیق دستم بود اما الان گاهی یادم میره چند شنبه است یا حتی چندمه و این خیلی بده ... سال 86 با اتفاقات و حادثه های خوب شروع شد و تا الان هم که خوب بوده ان شالله که به همین خوبی هم تمام بشه برای همه همین آرزو رو میکنم...من نمیدونم دقیقا کی سال تحویله .. فقط می دونم که باید صبح باشه کسی ساعت دقیقش رو میدونه؟ امسال به احتمال زیاد موقع سال تحویل پیش بابا مامانم نیستم اما کسانی هستن که مثل پدر و مادر خودم هستن

 angel

فرشته های آسمان ()   


چهارشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٦

برمی گردم

… I don’t have any time now …

… coming  back as soon as possible …

 

 

 angel

فرشته های آسمان ()   


یکشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٦

روز دهم

سلام امیدوارم مثل همیشه همه خوب باشید .. و این ایام رو به همه تسلیت میگم امیدوارم به یاد حسین بودن تا سال دیگه فقط مختص این روزها و شب ها نباشد .. میدونم خیلی دیر شد تا آبدیت کردم اما از شانس بد ما یه مدتی تلفن خونه قطع بود .. یعنی درست بودا اما سازمان محترم مخابرات نمیدانم به چه علتی (شاید دل درد) تشریف فرما شدند و سیم های خانه ها را دستکاری کردند و رفتند و هر چه گفتیم بابا بیایید خرابکاری های خودتان را درست کنید قبول نفرمودند دیگر تا خط های ما مجدداً وصل شد خیلی طول کشید و بعدش هم یه مسافر عزیزی از جای عزیز داشتیم که از حج برگشته بود برای همین چند روزی هم خانه مادر بودم ان شالله قسمت بشه هر کی دوست داره بتونه بره مکه .

امسال محرم خیلی کم تونستم برم مراسم عزاداری و شاید کمتر حس و حال عاشورا داشتم .. بی ریا بگویم بیشتر دنبال مال دنیا بودیم تا آخرت مشغولیات زندگی نگذاشت تا در این مراسم ها زیاد شرکت کنیم . شاید اصل این شرکت کردن ها برای این باشه که کمی به خودمون بیاییم و کمی به فکر دردهای حضرت زینب باشیم که دردی که ایشان کشید کمتر کسی می توانست تحمل کند و کسانی که فکر میکنند زندگی شان فقط درد  است و غم ، کمی به یاد عاشورا بیافتند آن وقت بفهمند که درد یعنی چه و آنقدر دم از درد نزنند کمی منصافه فکر کنیم . زندگی های ما آنقدر ها هم دردناک نیست ، در زندگی در یک روز چند عزیز را از دست دادیم ؟؟ اگر بیش تر از 72 نفر بوده پس واقعاً حق داریم که درد داشته باشیم ... من نمیخوام بگم که ما حق نداریم ناراحت باشیم یا احساس درد در زندگی داشته باشیم اما کمی فکر کنیم که کسانی بودند که تمام مصیبت ها در یک روز بر آن ها بارید اما دل محکی داشتند همچون زینب در روز عاشورا . هر کسی را میبینم زانوی غم بغل گرفته و می گوید هیچ کس به اندازه من غم ندارد من نمیدانم این واژه 2 حرفی چیست که که 90% زندگی همه ما رو گرفته ، کاش کمی به یاد غم زینب می افتادیم تا کمی غم های خود را تصلی بخشیم ....

به یاد عاشورا بودن خیلی سخته شاید برای من فقط در محرم است که یاد عاشورا و امام حسین را زیاد در ذهنم دارم ، اما خدا را شکر میکنم که پدر و مادرم همیشه بعد از خوردن کمی آب هم به من می گفتند بگو """ یا حسین """ حد اقل اینطوری هر زمان که آب می خورم یادی از امام حسین هم می کنم . با خوردن آب یادی از عاشورا کردن هم ثواب داره ..........

اما به گفته دکتر شریعتی ... حسین بیشتر از آنکه تشنه آب باشد ، تشنه لبیک بود

 angel

فرشته های آسمان ()   


Home

Contact me

Add to favorites

Set as home page

Yahoo ID

                          

 

اشکال مختلف
يــاهو مسنجر

My friends

 

 


Powered by .persianblog
Desinged by www.paradise425.tk
Copyright © 20** ستاره صبح All Rights Reserved