::A N G E L::

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸۳

 

نشاط انگيز و ماتم زايي اي عشق.....................عجب رسواگر و رسوايي اي عشق
اگر چنگ تو با جاني ستيزد........................چنان افتد كه هرگز برنخيزد
تو را يك فن نباشد/نو فنوني.........................بناي عقل و مبناي جنوني
تو ((ليلي)) را ز خوبي طاق كردي.......................گل گلخانه آفاق كردي
اگر بر او نمك دادي تو دادي.....................به او خوبي ملك دادي تو دادي
لبش گلرنگ اگر كردي تو كردي...................دلش را سنگ اگر كردي تو كردي
به از ((ليلي)) فراوان بود در شهر...............به نيروي تو شد جانانه دهر
تو مجنون را به شهر افسانه كردي..............ز هجران زني ديوانه كردي
تو او را ناله و اندوه دادي.......................ز محنت سر به دشت و كوه دادي
چه دلها كز تو چون درياي خون است..........چه سرها كز تو صحراي جنون است
به ((شيرين)) دل ستاني ياد دادي.................وز آن ((فرهاد)) را بر باد دادي
ز ((شيرين)) تلخ كردي نام فرهاد................بلند آوازه كردي نام ((فرهاد))
يكي را بر مراد و دل ستاني...................يكي را در غم هجران نشاني
يكي را همچو مشعل برفروزي.................ميان شعله ها جانش بسوزي
خوشا آنكس كه جانش از تو سوزد.............چو شمعي پاي تا سر برفروزد
خوشا عشق و خوشا ناكامي عشق.............خوشا رسوايي و بد نامي عشق
خوشا عاشق شدن اما جدايي..................خوشا عشق و نواي بينوايي
خوشا در سوز عشقي سوختنها.................درون شعله اش افروختن ها
اگر ميداد ((ليلي))كام مجنون................كجا افسانه ميشد نام ((مجنون))؟
هزاران دل به حسرت خون شد از عشق........يكي در اين ميان مجنون شد از عشق
در اين آتش هر آنكس بيشتر سوخت...........چراغش در جهان روشنتر افروخت
نواي عاشقان در بينواييست..............دوام عاشقي ها در جداييست

 angel

فرشته هاي آسمان ()   


Home

Add to favorites

Set as home page

Yahoo ID

                          

My friends

 

 


Powered by .persianblog
Desinged by www.paradise425
Copyright © 20** ستاره صبح All Rights Reserved