و باز ستاره صبح به شاه پريون کمک کرد....

سلام به همه دوستانی که به من لطف داشتن.. راستش من اين قالب رو مديون دوست خوبم ستاره صبح هستم . چون او اين قالب رو برای من ساخت من که خودم هيچ کاری بلد نيستم 03.gif

راستش هيچ وقت فکرشو هم نميکردم که وبلاگم اين شکلی بشه به هر حال نميدونم به چه زبانی ازش تشکر کنم چون به جز فارسی هيچی ديگه بلد نيستم با همين زبان بهش ميگم خيلی ممنون....

راستی به اونهايی که قول لينک داده بودم بايد بگم که فعلا برای لينک گذاشتن يه مشکلی پيش اومده که با دوست خوبم ستاره صبح اونو حل ميکنيم و تا چند روزه آينده لينک همه دوستان رو ميزارم تو وبلاگم

/ 67 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
+ bache

سلام روز و لحظاتت خوش و شيرين باد. بعضی ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه، بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو، بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه، بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي، بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشند.بعضی ها... همين!!!

amena(وقتي دلم براي خودم تنگ ميشود )

سلام ...ممنون عزيزکم ار اينکه در صفحه دل من حضور پيدا کردی .....وبلاگ قشنگی داری ...اميدوارم موفق باشی ...تو را من چشم در راهم .تا سلامی دوباره ....

masoud

منتظرم آپ کنی. مرتب سر ميزنم. موفق باشی...

ایمان

سلام دوست عزيز....هم قالب و هم نوشته ها و پست های قبليتون بسيار زيبا بودند....ممنونم که سر زديد....هميشه سبز باشيد.....يا حق

محسن«دردهای تنهایی»

سلام....وبلاگت خيلی قشنگ شده ....ممنون که سر زدی....فعلا نميتونم آپ کنم ........ولی اگه خدا بخواد بزودی .....بازم ممنون ...شاد باشی...محسن

memol

سلام دوست من ... من که قالب قبلی رو نديده بودم ولي اين قشنگه ... موفق باشی . ياحق

احسان

سلام دوباره آپم ..... تو چرا اپ نکردی؟؟

ادمک ها

يه جايي هست كه وقتي خيلي دلم مي‌گيره، وقتي خسته و نا اميد ميشم وقتي بغضم ميگيره و دلم مي‌خواد كه گريه كنم؛ ميرم اونجا. يه جايي كه خيلي دوستش دارم. يه جايي كه بهش پناه مي‌برم ... دوستش دارم، ... خيلي ... خيلي زياد ... بهم آرامشي ميده كه هيچ جاي ديگه‌اي نتونستم تا حالا پيداش كنم ... عميق و ساكت ... ومهمتر از اون، تنها ... واقعاً تنها، اونقدر تنها كه حتي حضور خودتم توش خيلي ملموس و قابل درك نيست ... وقتي اونجا هستم، از محيط زندگي روزمره‌ام، با همه هياهو و جنجال و نيروهاي عاصي كننده‌اش، بطور كامل جدا ميشم و پشت سرم ميذارمش و بعد مي‌مونيم من و سكوت و تاريكي ... و احساسي كه تنها چيزيه كه با خودم آوردمش اونجا ... اينجا رو خيلي سال پيش كشفش كردم، وقتي كه خيلي كوچيك بودم و از همون موقع، هر موقع دلم مي‌گيره، احساسم رو برمي‌دارم و ميام سراغش ... و هميشه هم هست، ... فضايي كه مقيد به مكان نيست و به زمان هم ... //سلام...خوبی؟؟اپديت کردم..عجله کن دوست خوبم که منتظرم بيايی...موفق باشي