اين هم يکی ديگه از شاهکار های منه. اميدوارم خوشتون بياد....

........................................................................................

دريايی بی انتها در مقابل چشمانش مشاهده می کند. و تنها خورشيد را در انتهای آن می بيند. دريا بيش از نيمی از خورشيد را در کام خود فرو برده . اما خورشيد آخرين رمقهايش را از دريا دريغ نکرده و اشعه های طلايی خود را بر صفحه آبی آن گسترانيده. صدای امواج دريا آرامش عجيبی به او ميدهد. در خورشيد خيره شده ، انگار خورشيد هم فقط به او نگاه می کند. هيچ صدايی جز موج دريا که باد به آن امان ننميدهد شنيده نميشود. صخره های عظيم با ارتفاع زياد خود اطراف او را پوشانده اند. بر روی شنهای کنار ساحل مينشيند و يکی از گوش ماهی ها را به گوش خود نزديک ميکند. در آنجا هم جز صدای موج چيز ديگری شنيده نميشود. فارغ از همه دغدغه ها و دردها و همه چيز و همه کس فقط به خورشيد و فقط به آخرين رمق های آن نگاه ميکند . که چطور دريا خورشيد را با آن عظمت می بلعد و به عمر روز آن پايان ميدهد. بر روی شنهای ساحل می خوابد و به بالای سرش نگاه می کند . دريايی بزرگتر هم آنجا می بيند. دريايی که در آنجا باد به ابرها هم امان نميدهد. موج در دريا و ابر در آسمان بومی است. دريای بالای سر هم برای خود حرف هايی دارد. دريا با موج حرفها و احساسات خود را نشان ميدهد. و اين حرف ها را هم جز خودش کس ديگری درک نميکند.

آسمان با چه ؟ شايد او نيز با ابرها بروز ميدهد ، و با باران گريه ميکند و با رعد و برق فرياد ميزند. مونس دريا موج است و مونس آسمان باران.

بلند ميشود و آهسته در کنار ساحل شنی قدم ميزند. و قدم هايش را در شنها فرو ميبرد. چه صفايی دارد ...! نسيمی که از روی موج های دريا بگذرد و صورت را نوازش دهد و موها را شانه کند. آبهای دريا هم انگار می خواهند با او بازی کنند چون مرتب به عقب و جلو می روند و پاهايش را خيس می کنند . دريا تاريک شده چون آسمان آبی خود را در پشت پارچه سياه شب پنهان کرده ، و باز هم فرصت در کنار دريا بودن تمام شد. او دريای بدون خورشيد را دوست نداشت .پس با ناراحتی راه رفتن را پيش می گيرد . می رود و می رود و می رود................

 

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پارسا صدر

به نام حضرت هو. با درود و سلام خدمت شما دوست عزیز. از مطالب زیبایتان بسیار استفاده کردیم.

مریم

:) دريا حتی بدون خورشيد هم زيباست

شهاب

داستانت رسماً خوب بود....این چیزایی که توی هوای وبلاگت ورجه وورجه می کنن منو یاد بچگیام انداخت...بازم به من سر بزن... www.ichbathez.persianblog.ir

بچه محل

سلام شاه پريون خوبی ممنونم عزيز از اينکه به وبلاگ من سر زدی خوشحال شدم فقط همينقدر که داستانت پايان خوبی داشت تقريبآ و ميتونه آغازی هم بهتر از اين داشته باشه خسته نباشی و موفق و پيروز باشی ۴ حق يارت ... يا علی

س.عميد

سلام ! همه می توانند بنويسند !بعضی بهتر و بعضی کمی بهتر !حتما می توانی از دسته اول بشوی !

علی

سلام / خوبه دوست من / اون یارو کجا میره؟ / میره لب یک دریای دیگه که خورشید داشته باشه؟ / جالب میشه اگه دریا به دریا دنبال خورشید بره، نه؟

habib

سلام.ممنون که به من سر زدی.بعضی وقتها ما مثل خورشيد باعث زيبايی بيشتر دريا ميشيم بدون اينکه بفهميم دريا آروم آروم داره مارو در خودش غرق می کنه وبه نابودی می کشونه ...

zorikh

salam dosteman neveshteye zibai bod bazam age betonam behet sar mizanam

یلدا دخمر گل

راستی اين دستخطت نمياد يه کاريش بکن... تو که ميدونی چون اينجا ميکروسافته و سرعت عالی واسه همين تا نصفش اومد ولی خب بقيه جاها نمياد ديگه تو بايد به فکر بقيه باشی فکر منو خودت رو نکن که تو ميکروسافت نشستيم و راحت اينترنت مجانی نوش جان ميکنيم ... به هر حال ... اين شاهکارای تو منو کشته .... ميترسم فردا پس فردا (زودتر از پيش بينی تو که گفتی ۲۶ سالگی) بيفتم بميرم خونم بيفته گردنت ... مواظب خودت باش دختر عمه جان