Iran-Sare2008® Group

کویر با یک سکوت مطلق و گاه زوزه باد سکوت را می شکند. در کویر هیچ علامت حیاتی نیست یک زمین خشک که آخر آن تا بی نهایت ادامه دارد. هرچه سریعتر حرکت کنی انگار راه طولانی تر می شود انگار زمین بزرگتر می شود و تا چشم یاری میدهد ...شن ...خاک و دیگر هیچ و گاه زمینی سبز در دور دست نمایان می شود و بدون اینکه فکر کنی که در کویر زمین سبز پیدا نمی شود راه خود را کج می کنی و بسوی آنجا میروی اما هرچه جلوتر می روی آن منظره کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود تا وقتی که دیگر نا پدید می شود و تازه می فهمی که سرابی بیش نبوده...و تنها راه اصلی را باز هم گم کردی...و بعد از مدتی راه رفتن می فهمی که فقط به دور خود می چرخی ..ماندن در جای خود و ضعیف شدن هر روزه.. با چشم خود نابودیت را می بینی. هیچ راه نجاتی نیست و باز یک چشمه آب به سمت آن می دوی و باز هم سراب. آخر چه رازیست در این زمین خشک که هیچ حیاتی درش نیست . ابرها هم حاضر نیستند به این زمین تشنه آب بدهند. خدایا مگر چه اشتباهی کردم که باید اینگونه تاوان پس بدهم.

آدم از اول آفرینش از همان زمانی که از بهشت رانده شد دچار اشتباه شد... و تا ابد باید با اشتباه خود بجنگد جنگی میان آدم و شیطان . خدا آدم را آفرید تا جانشینش بر روی زمین باشد. و تا زمانی که آدم به قدرت خود ایمان نداشته باشد مثل کسی است که در برهوت مانده باشد بدون هیچ یاوری و شیطان با سراب او را از راه اصلی گمراه می کند.از وقتی آدم اولین اشتباه خود را کرد شیطان فهمید میشود بر آدم مسلط شد. و آدمیت همیشه در این فکر بوده که انسان جایز الخطاست و خطاهای خود را با این جمله توجیه می کنند. و تا وقتی به خود و خدای خود ایمان نیاوریم و خود را باور نکینم مثل کسی هستیم که در کویر به دنبال چشمه آب میگردد.

 و حال اگر زمانی مسیرمان به کویر افتاد باید مراقب سراب ها باشیم آنها همان شیطان ها هستند.اگر به دنبال سراب از راه اصلی منحرف نشویم آن وقت است که با سربلندی از امتحان خداوند بیرون آمده ایم و ثابت کردیم که انسان شدیم و همیشه به یاد داشته باشیم که ما خدا را داریم و او هنوز به بشریت امیدوار است....

/ 55 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرزاد قصه گو

سلام.وبلاگ جالبي دارين.كارتون هم خيلي قشنگه.حتما به دوستام معرفي ميكنم.موفق باشين.

masoud

زود به زودتر آپديت کن. حتی اگه يه خط باشه. مهموناتو دست خالی برنگردون!

حميد

شب است و سکوت فرياد مي زند ،آرامش است و بيقراري بيداد مي کند ، باران هم هست و دلتنگي غوغا مي کند .شب ، سکوت ، باران... همه هستند افسوس تو نيستي و دل بي تاب رسيدن توست ، چشم منتظر ديدار تو ، وجودم پريشان از ناتواني لمس زيبايي تو وقتي تو نيستي دل بيقرار روي زيباي توست ، با منم که هستي باز چشم ناتوان از نگريستن در ناز چشمانت ، براستي معجزه مي خواهد توان حجم وسيع نگاه تو را داشتن وقتي تو نيستي انگشتانم ياراي نوازش بندهاي نازک سه تار را ندارد ، با منم که هستي دست هايم روي سيلي زدن به دف سوخته دل را ندارد وقتي تو نيستي سوز و تب نم چشمانم ، توان نوشتن را از من مي گيرد ، وقتي آمدي جاذبه آن چشمان مخمورت ، چشمان هميشه مغلوبم را ملتهب مي کند وقتي که نيستي چنينم ، وقتي که هستي چنانم !!! چرا اينگونه ام نمي دانم

حميد

يک راه جديد از پادشاه فصلها...

ye panjereye asir !

salam . nemidoonam shayad harfet doros bashe , ama mohem ine ke adam khodesh havasesh part nashe . bayad deghat koni ke too kavir asire sarabha nashi . age na aksare adama az in kavir oboor mikonan . be manam sari bezan . movafagh bashi .

صندلی تاشو (کیومرث )

سلام دوست عزیز تشکر که آمدی هی میلی که برایت می نویسم ای دی من هم هست اگر خواستی من را اد کن تا بیشتر آشنا شویم ( اگر خواستی) یک شعر از یک دوست مس نویسم ...... بگدار پرنده زخم دیگر بخورد .... از نقب زدن به آسمان سر بخورد .... ای پنجره بر دهان خود پرده بکش ..... حرفی نزنی به سنگها بر بخورد .... ببینمت ...

amir

salam kheyli mamnon ke be veblage man sar zadi veblage besiar besiar zibay dari omidvaram ke moafagh bashi arezo daram dobare be veblage man sar bezani