بالاخره من اومدم

سلاااااااااااااااااااام ... من بالاخره اومدم .. امیدوارم همگی خوب باشید.... اوه چه گرد و خاکی گرفته اینجا ، خونه رو دو روز گردگیری نکنی میره زیر خاک دیگه چه برسه بیشتر از یک ماه بهش سر نزنی ، اینجا هوا خیلی خوبه ، هوا بهاریه انگار نه انگار که پاییزه .. البته من همیشه برگریزان پاییز رو دوست داشتم و دارم اما اینجا زیاد حال و هوای پاییز رو نداره اما چند روز پیش یه بارون و تگرگی اومد که دیگه داشت مثل سیل میشد ، من که  خیلی دوست داشتم برم زیر بارون اونم بدون چتر و سرپناه اما خوب نصف شب بود و هوا تاریک بود تازه اجازه هم نمیدادن میگفتن سرما می خوری .. اما به جاش تا جایی که میشد از پنجره ها آب اومد توی خونه .

 

راستش این چند وقته حسابی سرم شلوغ بوده نمیتونستم آنلاین بشم یعنی اصلاً وقت نمیکردم دیگه به بزرگواری خودتون ببخشید . حتماً میگین خیلی خوش میگذشته که سری به اینجا نمیزدی،  راستش آره بخصوص این یک ماه آخر به من که خیلی خوش میگذره برای همین به کامپیوتر هم سر نمیزدم .. امیدوارم زندگی شما هم بر وفق مرادتون باشه ... همیشه سعی کردم زندگیم رو با *عشق* شروع کنم که همینطور هم شد و به خاطر همین هر روز خدا رو 100 دفعه شکر میکنم به خاطر خوشبختی که به من عطا کرده .. از 11 آذر 85 از روز ولادت امام رضا زندگی برای من جور دیگه ای شد .. اتفاقات مهم زندگیم همش توی روز های خاص بوده یکی ولادت امام رضا .. یکی روز سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه .. نوروز و خدا رو شکر همش برام خوش یمن بوده ، امیدوارم همگی روزگار خوبی داشته باشید .

 

الان کمی با عجله اومدم آبدیت کردم برای همین زیاد تمرکز ندارم فقط اومدم آبدیت کردم که بابا من هنوز زنده ام فقط وقت نکردم آبدیت کنم

 

 

 

 

 

ای زندگی و تن و توانم همه تو

 

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

 

تو هستی من شدی از آنی همه من

 

من نیست شدم در تو از آنم همه تو

 

 

 

 

/ 26 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سبحان نادری

سلام دوست من ، سبحان نادري هستم لطفا براي اون سايتي كه به من معرفي كردي برام دعوتنامه بفرست . با تشكر

رضا

کشتي شکست خورده ي طوفان کربلا...در خاک خون طپيده ميدان کربلا ...گرچشم روزگار به او زار مي گريست ...خون ميگذشت از سر ايوان کربلا...نگرفت دست دهر گلابي به غير از اشک ....زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا ....چون خون ز حلق تشنه ي او برزمين رسيد..جوش از زمين بذروه عرش برين رسيد ..نزديک شد که خانه ي ايمان شود خراب ....ازبس شکستها که به ارکان دين رسيد...هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال ..او در دلست و هيچ دلي نيست بي ملال ...جمعي که زد بهم صفشان شور کربلا....در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند..عرش آن زمان به لرزه در آمد که چرخ پير ..افتاده در گمان که قيامت شد آشکار ...شد وحشتي که شور قيامت بباد رفت..چون چشم اهل بيت بر آن کشتگان فتاد.......

رضا

با سلام و درود بی پایان بر شما دوست عزیز و قلم زیبا و توانمندتان، همچنین تقدیر و تشکر از حضور ارزشمندتان در کلبه درویشی حقیر، از درگاه ایزد منان سلامتی و موفقیت روزافزون حضرتعالی را آرزومندم. موفق باشید...در پناه حق

پرستو

من سعادت ندارم ولی مرسی سرزدی بازم بيا

شاهراه

من گیج میزنم ... یا اینکه می بینم هنوز اینجا آپ نشده ... بابا آپ کن دیگه دارم شک می کنم

شاهراه

قصه رفتنم ... زیاد جالب نیست ... شایدم خیلی تکراری باشه ... شاید توی فرصت مناسب در بارش حرف زدم ... چون درسته که تکرایه اما واسه من تک بوده و تونسته تغییرم بده

آدم برفی

تو دنيا چيزه ديگه ای پيدا نکردم .... برای همين همش از درد می نويسم، بعضی آدما يه چيزايی پيدا کردن که دردشون رو التیام میده خوشبخت ترينشون رسيدن به خدا... حالا من کی می رسم يا اصلا راهی برای رسيدن من هست خودش سوال بزرگيه.... موفق باشي

سعيده

سلااااام! چه عجب! خوشحالم که دوباره ميبينمت!!!

مينا

salaaaaaaaaaaaaaam khobin vebeton ghashang bod age dost dashtid be man ham sari bezanid