رؤياي نيلوفري

        sitar.gif sitar.gifsitar.gifsitar.gifsitar.gifsitar.gifsitar.gifsitar.gifsitar.gifsitar.gifsitar.gifsitar.gif

                   heart.giflilvine.gifheart.gif

 

كودك بي آنكه بداند كجا دارد مي رود گل هاي روي زمين را برميداشت و جلو مي رفت تا جايي رفت كه روبرويش درختي بزرگ با دري ميان آن ديد. با دستش در را هل داد و و قتي در باز شد نوري خيره كننده از پشت در آزاد شد و فضاي بيرون را روشن كرد . پسرك نمي دانست آنجا كجاست اما حس كودكانه اش به او مي گفت آنجا حتما پر از اسباب بازي است . آرام آرام قدم هاي كوچكش را در باغ گذاشت آنجا هواي بهاري آشيانه كرده بود .شكوفه هاي صورتي با ناز و كرشنه رقص كنان در فضا تاب مي خوردند . بوي عطر بهار نارنج همه جا را پر كرده بود . سنجاب ها از روي درختان به او لبخند مي زدند. پسرك شگفت زده همه آنچه را ميديد نگاه مي كرد . جلوتر رفت و صداي آب را شنيد و فهميد كه بايد درياچه اي در همين نزديكي ها باشد درختان را كنار زد و صفحه آبي آب را ديد كه آبشاري بلند بدون اجازه وارد حريم آن مي شود و اردك هايي رنگي كه در حال بازي بودند و دو قوي عاشق آنطرف تر با هم حرف مي زدند.آنقدر اين فضا آرام بود كه كودك دلش نمي آمد با حرف زدنش سكوت پر هياهوي طبيعت را بشكند . آن طرف تر يك قايق با دو پارو و چند گلبرگ پر پر شده نيلوفر در كنار بركه ساكت خوابيده بود ..و گل هاي نيلوفر اطرافش را با لباس هاي سفيد خود پوشانده بودند. پسر بچه همانطور كه محو تماشاي اينهمه زيبايي بود ..ناگهان چيزي بر روي پايش حس كرد وقتي پايين را نگاه كرد لاك پشتي كوچك را ديد كه بر روي لاك خود افتاده بود و تقلا مي كرد كه بتواند دوباره بر روي پايش برگردد. در كنار آن نشست و منتظر ماند تا ببيند عاقبت اين لاك پشت چه مي شود اما هرچه منتظر ماند ديد لاك پشت هيچ پيشرفتي نمي كند و همچنان در حال دست و پا زدن است براي همين آن را برگرداند . لاك پشت هم بي اعتنا نسبت به پسرك كه او را نجات داده بود به طرف بركه رفت ... صداي تلاش داركوب براي ساختن لانه اش بلند شد كه آهاي مردم من دارم زحمت مي كشم ... پسرك همانطور كه نگاهش رو به پايين بود مورچه ها رو هم ديد كه به چه زحمتي باري چندين برابر خودشان را حمل مي كنند و به چه زحمتي خانه مي سازند اما ساكت و بي ريا. اين ها صحنه هايي زيبا و رنگارنگي بود كه پسرك با چشمان آبي كوچكش دنيايي به اين بزرگي را مي ديد. از جايش بلند شد و رو به باد حركت كرد نسيم را كنار مي زد و جلوتر مي رفت همچنان كه در حال راه رفتن بود ناگهان احساس كرد زير پايش خالي شده و تا خواست بيافتد و جيغ بزند ؛ دستان گرمي بر روي سرش حس كرد و چشمانش را باز كرد مادرش را از ميان مژه هاي سياهش ديد كه لبخند زنان به او نگاه ميكند . مادر با صداي پر از مهرش گفت : صبح شده و خورشيد منتظر توست . پسر كوچولو از جايش بلند شد و در آغوش مادر آرام گرفت و گفت : مادر هيچ جاي قشنگي ، امن تر از خونه نيست............

/ 53 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
?؟.Ecom.?؟

زيبايي عشق به سكوته نه فرياد .. زيبايي عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ريختن. عشق خيالي ست كه اگه به واقعيت برسه ديگه طعم شيرينشو از دست مي ده. عشق يه كويره كه عاشق تشنه با روياي سراب معشوق قدم به جلو ميذاره. عشق راه ناهمواريه كه وقتي ازش گذشتي و تمام سختيا رو پشت سر گذاشتي مي رسي به جايي كه اصلا تصور نمي كردي آخرش اين باشه مثل كسي كه از كوهي بالا مي ره به اميد اينكه ببينه پشت اون كوه چيه؟لذتش فقط اميد و روياي رسيدن به اون بالاست وقتي رسيدي مي بيني هيچي پشت كوه نبوده و نيست نااميد و خسته مي شيني به اين همه راهي كه اومدي فكر مي كني. البته اگه بين راه سقوط نكني. عشق سخن گفتن با نگاهه. عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه. عشق تكرار افرينش../.سلام دوست عزیز..بی صبرانه منتظر حضور سبزت هستیم..موفق باشی.یا حق

سيد

سلام به تو ..هر وقت خسته شدی..هر وقت اومدی خونه هر وقت نياز داشتی و هزاران هر وقت ديگه رو يه مادر ميتونه هم تحمل کنه هم با هاش بسازه و ارامش هم بده قربون مادر

نيكادل

سلام دوست عزيز...... وبلاگ زيبايی داری خوشحال می شم به کلبه ی حقير من هم سر بزنی

paeiz

سلام ممنون که سر زدی . خونه هميشه قشنگترين جاست به وسعت جهان ببينيم تا جهان خانه ی ما باشد آنگاه همه ی جهان زيباست و پر از مامانای خوب زيبا. در پناه حق./

یکی از هواداران رسوانامه

سلام..به وب ما سر بزن> این بابا عظیمی و یک. دو نفر از گروه مخفیانش کین:فقط دقت کنید و چون شما ادم منظقی هستی سنجیده عمل کن اینها یه توضیحاتی راجبشه==>طرف دم از سيد بودن ميزنه بعد فحش ناموسي ميده.تهمت ميزنه و با اسم ديگران کامنت ميذاره.اخه عظيمي احترام موي سفيدت و نگاه دار..متاسفم که برای معروفیت خودت و گمراه کردن دخترای مردم از کلمات خدا و قران استفاده میکنی ولی بدون دستت رو شده...يکی از بهترين راه های گمراه کردن دختران اينترنتی و مجذوب خودش کنه اول با بابايی گفتن شروع ميکنه بعد پسوردشون و با دادن مبالغی پول از پيش پرداخت شده به ..؟!! پرشين بلاگ پسورد میگیره و به قولی هک ميکنه و بعد از مدتی با منت گذاشتن سرشون و اينکه با زحمت و تلاش يعنی پسوردشون و گرفته و اونهارو مريد خودش ميکنه و بعد اروم اروم سراغ تلفناشون میره که اين کارو استاده بابا عظيمی ۵۷ ساله خجالت خوب چيزيه..اخه چرا کامنت با نام دیگری میذاری و اهانت و تهمت ميزنی..جالب اينجاست دم ازين ميزنی که سکوت ميکنی بخاطر شادی بچه ها ..بابايی دروغ نگو جوابی نداری واسه گفتن..مظلوم نمايی بسه.بخاطر خانوادت که مخالف کارهاتن خجالت بکش

amin

سلام خيلی عالی بود به منم سر بزن

gharibe

سلام قشنگ نوشته بودی اما قشنگی خونه از برکت وجود مادر خونس هميشه شاد باشی

شاهراه

خيلی قشنگ بود ... راستی من برگشتم ... می بخشيد که غيبتم طولانی شد

yekta

سلام عزيزم... ممنونم که ميای و يه سری به ما ميزنی! آپ کردم. منتظر حضور پر مهرت هستم. تا يه سلام ديگه بدرود...