عید امسال

گذشت از عمر من یک سال دیگر …. سال 86 هم برای همیشه به گذشته ها پیوست با خاطراتش . و روزی هم میرسه که این سال هم به خاطره ها اضافه بشه . گاهی فکر میکنم که روزها خیلی دیر میگذرد اما یکهو متوجه می شم که اسفند هم رسیده و باید منتظر سال جدید باشیم . امسال موقع سال تحویل در کنار یکی دیگر از پدر و مادرها بودم و همگی با هم دعای فرج امام زمان را می خواندیم .

سفره هفت سین هم من چیدم اما یک سین اضافه آوردم 04.gif… سیب ، سماق ،سمنو، سرکه ، سنجد، سیر ، سکه ، سبزه ، چرا شد هشت تا !!!! 07.gifبه هر حال من هشت تا رو سره سفره گذاشتم .. اون موقع کسی نشمرد که چند تا سین سره سفره هست چون چیزهای دیگه هم بود و سفره شلوغ بود … من هم عیدی گرفتم و هم عیدی دادم .. خلاصه عید دیدنی های ما از همان روز شروع شد. و حال و هوای عید امسال خیلی خوب بود .. البته خیلی وقتها توی خونه تنها بودم اما باز برام شیرین و جالب بود ..

22.jpg

 و اما چند شب قبل ...36.gif

تولد یه عزیزی بود و من اونو سوپرایز کردم یه جورایی البته وسط کار لو رفتم اما خب … البته جشن تولد رو ساعت 1:30 شب گرفتم … آخه باید منتظر می شدم تا اون میومد .. کیک تولد هم خودم درست کردم .. فشفشه و شمع و میوه و گل و آجیل و … گذاشتم روی میز راستش قشنگ شده بود و به یاد ماندنی بخصوص که دیر وقت هم بود. به جای 26 تا شمع 6 تا شمع گذاشتم آخه اگه 26 تا می ذاشتم اونوقت باید آتش نشانی هم خبر می کردم ،66.gif جشن تولد 2 نفری با یه آهنگ ملایم رویایی شده بود 53.gif… و این اولین جشن تولدی بود که با هم بودیم البته پارسال هم هدیه تولد بهش دادم اما جشن نگرفتیم یا اگر اسمش رو میشد بزاریم جشن باید بگم توی خیابان جشن گرفتیم . لحظه لحظه های عمرمون همش خاطره است فقط باید کاری کنیم که این خاطرات شیرین باشد نه تلخ .. بالاخره چه بخواهیم و چه نخواهیم خورشید و ماه طلوع و غروب می کنند و نمیشد جلوی گذر زمان رو گرفت پس سعی کنیم زمانمان به خوبی بگذره تا پشیمان آنچه کردیم نباشیم .. البته ما آدم ها هیچ وقت راضی نمیشیم و همش میگیم کاش اینجور شده بود .. کاش اونجور شده بود .. اما من سعی میکنم بیشتر فکر کارهایی که هنوز انجام ندادم باشم و فقط از گذشته درس بگیرم اما زیاد هم آینده نگر نیستم 10.gifالبته میدونم اینم درست نیست .. آخه پیش خودم فکر میکنم که فعلا باید زمان حال رو دریافت .. تا آینده کی مرده کی زنده .. از الانم بیشتر دوست دارم استفاده کنم تا آینده ای که هنوز نیامده …

birth

/ 26 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال سین اول سلام؛ سلام به بهار و باران و یاران، سلام به پاکی چشمه‌ساران سین دوم سحر؛ سحر که مرغ می‌خواند، سحر که آوازش را سپیدار بیدار می‌داند سین سوم، سادگی؛ ساده باشیم مثل بنفشه کنار جوی با پاکی هم‌کاسه باشیم سین چهارم، سرود؛ سرود شقایق و شعر و شور، سرود پرواز به دور سین پنجم، سپید؛ دست‌مان سپید، قلب‌مان سپید، مثل پرنده‌ای که به آسمان پرید سین ششم، سفر؛ سفر کنیم با سیمرغ و صبح و شکوفه‌ی سیب، به سرزمین آب و نسترن و نی سین هفتم، سلام؛ دوباره سلام، سلام به صبح و سپیده و سحر، سلام به پرواز حلول سال نو و فصل بيداري و پويايي و حيات دوباره طبيعت و پر طراوت بهار را كه نشانه قدرت لايزال الهي و تجديد حيات طبيعت مي باشد خدمت شما و خانواده محترم تبريك عرض مي كنم ... برای شما و خانواده محترم سالی پر بار و سرشار از خیر و برکت الهی و موفقیت و شادی و معنویت و سلامتی آرزو می کنم در پناه حق ... [گل][گل][گل]

پریسا

سلام ... بالاخره آپ دیت کردم ....

نازنین

زندگي قشنگه حتي اگه تنها باشي بي کس و غريب ميون ديگران باشي

رضا

یا مقلب القلوب و الابصار...یا مدبر اللیل و النهار…یا محول الحول و الاحوال....حول حالنا الی احسن الحال....با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی ..و تبریک سال نو و ورود فصل بهار و زنده شدن دوباره طبیعت ...باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان ...حکایت دوستی با نشانه ....بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگانی دارم .......... این دیگه فکر نداره ...وقتی می شنوی می گم تو برو با من نمون ....حتی اسمم را نیاور ........اگر یک شب دیگه ....زیر بارون قدم زدی .....این را بدون که تموم فکر من .......پیش تو بود ....پیش تو بود ...مثل تو .....توی زندگیم هیچ کس نبود ..........هیچکس نبود ..........!!!! در پناه حق و خدا نگهدارتان............[گل]

نازنین

بر روي پل خواب ، پشت پرده مهتاب ؛ طرح خيالي اطلسي ها هويداست حس خواهش دل در بناي آبي آسمان پيداست سايه موج ، در لا به لاي اشک نور خنديد بر روي سنگ ؛طرح سپيد ابر بهاري درخشيد

حامد ظفرانلو

سلام . اين روزها دلم هواي مبارزه اي جانانه دارد در زير باران بهاري كه هيچگاه به پايان نرسد و آنقدر ادامه يابد تا يكي از دو مبارز زير باران غرق در خون سرخ شهامت و عشق شوند . عشق مبارزه اي جانانه است حتي از نظر يك سامورائي تنها مثل من كه تا آخرين نفس ادامه دارد . ارادتمند سامورائي تنها رونين 48

سورنا

خرد ، آدمي را گرانبهاترين چيز است ، و خداوند خرد در هر دو جهان کامروا و سرافراز است . و اگر از خلعت خرد محروم بود دانش بجويد ، چه دانشور سرور سروران است . و اگر از آن هم بي بهره بود بايد دلير باشد و در ميدان نبرد بي باک باشد تا در نظر پادشاه گرامي ، و پيوسته شاد و فرمانروا باشد .و اگر اين نيز نداشت ديگر درخور زنده ماندن نيست ، و بهتر است که مرگ وي را دريابد . بزرگمهر سلام وب عالی دارید مطالب وبتون هم عالیه همین

fok

بعده سالها يهو نميدونم چي شد، به خودم گفتم ياده اون قديم نديما بخير، يه وبلاگ واسه خودت داشتي؟ يادته؟، يادته چه دوستايي داشتي، چه دوراني داشتي؟ يادته؟، شادي داشتي غم داشتي بازم اين رفيقارو داشتي، يادته؟ نميدوني چه فشاري به اين مغزم آوردم، [سبز]اونقدر فشار آوردم تا رمز از تو چشام زد بيرون. حالا بيابيد پرتغال فروش را، خدايا اين قصه شاه پريون كي بود؟ آدرسش چي بود؟[سوال]، سرتو درد نيارم داشتم ديوونه ميشدم، خودمم نميدونم چي شد يهو كامنتت روم تأثير گذاشت و منو دگرگونه كرد[عینک](در اينجا دگرگونه يعني اينگونه نه، اونگونه كرد). خلاصه به يه زوري پيدات كردم و همين كه وارده وبلاگت شدم...، همين كه وارد شدم ...[گریه]، خدا بگم چي كارت نكنه اشكمو درآوردي ياد اون گذشته ها افتادم، ياد اون مسخره بازي هايي كه ميكردم، ياده تمام دوستان، نزديك به 4 يا 5 سال پيش بود نه؟ توأم بگو نه. خلاصه دمت گرم فقط به خاطر تو كه باعث شدي يادي از اون دوران بكنم، يه آپ كوچولو كردم، مياي ديدنمون؟[گل]

saeide

سلام یه زمانی به من سر زده بودی ...ولی من نبودم حالا اومدم بهت سر بزنم امیدوارم تو باشی حالا اومدم که مدتی باشم ...تازه شروع کردم به آپ کردن. موفق باشی